تو را فردای فردا ترک خواهم کرد ،
طاقتم رفته است،
دلم هم دیگر از بی طاقتی لج کرده ،
دارد می کَنَد از جا .
گفتم ،
بارها گفتم :
من از جنس سفر ، همسفره ی راه
همسر پَر ، همنشین کاه هستم .
گفتم ای رعنا رها کن ،
من رفیق آه هستم
اسمم امروز است ،
فردا می روم .خدایا دست خالی اومدم کمکم کن .
(نوشته شده توسط مرد رادیکالی )
بی حوصله شدم
از بس به این کامپیوتر نگاه کردم چشمام داره درمیاد .
تو این هفته میرم تهران
میخوام با خیلی چیزا خداحافظی کنم .
یک خواب سراسیمه، تعبیر دل من بود
یک عالم تنهایی، تفسیر دل من بود
یک عمر نشستم من پای دل سنگینش
غافل که بنای او، تحقیر دل من بود
آری تو دو شب گفتی، دست از سر من بردار
تنهایی من لابد، تقصیر دل من بود
ای کاش که میدیدی در آینه پایت را
نقشی که کف پا بود، تصویر دل من بود
صدبار جفا دیدم، این نیز یکی دیگر
تقصیر تو این حد نیست، تقدیر دل من بود
تو همان هستی که بهار را برایم به ارمغان آوردی
و
من همانی هستم که به عشقت وفادار مانده ام و روزهای بی تو را در دفتر دلم شمارش کرده ام
پس برقرار باش تا بی قرار نباشم .
(نوشته شده توسط دختر رادیکالی)
هر وقت هرجایی ترسیدم شکست خوردم .
همه می ترسیدن یه گوشی ساده ببرن تو
من یه گوشی سه مگا بردم داخل .
به نویسنده جمله بیشتر توجه می کردم >> کارنگی<<
گفتم تو گوگل سرچ کنم شاید مطالب بیشتری پیدا کردم
دست بر قضا اتفاقی رفتم تو سایت ویکی پدیا خلاصه راهنمائی شدم به سایت دانشگاه کارنگی ملون .
شعار: My heart is in the work
شعار به فارسی: دلم به کار گرم است
تاسیس: ۱۹۰۰
نوع دانشگاه: خصوصی
ایالت: پنسیلوانیا
شهر: پیتسبورگ
پشتوانه مالی: ۱٫۰۶۸ بیلیون دلار آمریکا
رئیس دانشگاه: جررد کهن
هیئت علمی: بیشن از ۱۰۰۰ نفر
دانشجویان: بیش از ۵۸۰۰ دانشجو
شگوننما: Scotty the Scottie Dog
وبگاه: http://www.cmu.edu/index.shtm
شاید برای ما عجیب باشه
یکی منو بگیره
هزار عضو هیئت علمی؟
بودجه ش چقده میشه به تومان ؟
مقایسه کنید لطفا .
چهارتا ولش کن بیخیال .
تسویه حساب
دیروز با دنیای نظامی و نظامی گری برای همیشه خداحافظی کردم
امروز رفتم چنتا کتاب بگیر از کتابخانه
که هیچی نبود
کتابخانه خیلی مسخره بود یه کتاب مدیریتی توش نبود
ولش کن نخواستیم آقا
خدایا شکرت این سربازیه تموم شد
خدا من اومدم ولی با دست خالی
کمک کن خدا !!!!!!!!!
با اینکه می دونم نمی رسم
اما من سعی خودمو می کنم .
چرا اینقدر سرم درد می کنه
بیرون زندگی جریان داره .
خسته شدم از بیخوابی .
دوباره راه می افتم
دوباره عاشقت می شوم
دوباره گم می شوم .
از کی بنویسم از چی بنویسم
فکر کنم رفتم تو خواب زمستانی .
خدا رو شکر این سربازی لعنتی هم تمام شد به خیروبه خوبی
البته چون من یه جور دیگه خدمت می کردم و همش جیم بودم
اصلا احساس نمی کردم سربازم
اصلا خود کادری ها هم وقتی منو ومی دیدن می گفتن کارمندای ۱۱۰ببین
ما اینقده بهمان خوش گذشت
خدایی وقتی رفتم آموزشی خیلی افسرده بودم
خیلی مشکل داشتم
یه نفر می گفت : زمان همه ی مشکلات را حل خواهد کرد واقعا هم همچین بود
احساس می کنم الان اصلاح شدم نه به این معنی که بد بودم نه
یعنی تکمیل شدم
یه چیزای خوبی یاد گرفتم
زرنگ بازی کلاه برداری و یکسری کارهای خوب دیگه
البته فکر کنم یه چیز خیلی خوب یاد گرفتم صبر و بردباری .
هفته دیگه با دنیای نظامی و نظامی گری تا ابد خداحافظی می کنم
تو این مدت دوستای خوبی پیدا کردم که چیزای خوب تری ازشون یاد گرفتم .
به قول شاعر
با من اگر زخم تمام خنجرهاست
با من اگر درد تمامی دنیاست
به هر حال ....
خدایااااااااااااا شکرت .
چقده نوشتم .
بازم میام می نویسم .

